قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4663
تاريخ الفي ( فارسى )
بسيار گفت و وعده كرد كه « من به سرخس مىآيم . اگر صاحبقران نيز از آن طرف تشريف فرمايد ، در حضور اسباب موافقت استحكام پذيرد . » چون بىوفايى آن جماعت از امراى مصر مشهورتر بود كه گنجايش باشد كه كسى بر ايشان اعتماد نمايد ، « 1 » آن حضرت به سرخس نرفت . اما چون ملك اظهار محبت بسيار نموده بود ، فرزند ارجمند خود ، اميرزاده جهانگير را به جانب ملك فرستاد و اعلام نمود كه « بنابر وثوق نيز به نكوكارى ملك ، فرزند خود را پيش او فرستادم . و چون عزيمت ديار اصلى در خاطر است و بازماندگان در اين نواحى خواهند بود ، يقين است كه بدانچه رسم مروّت باشد ملك قيام خواهند نمود . » و چون اميرزاده جهانگير روان شد ، صاحبقران با ششصد نفر از طرف خزار درآمده قرشى را در ميان گرفت و جمعى از نوكران امير موسى كه در قرشى بودند اسير شدند و شيخ بعده « 2 » اموار بازرگانان را متصرف شد و آن حضرت او را ملامت كرده اموال را به صاحبانش بازداد . و خبر رسيد كه پنج هزار كس قراؤناس و امير سليمان ييسورى و برات خواجه و هندوشاه در موضع قوزى منداق « 3 » نشستهاند . صاحبقران نيم شب به نزديكى آن لشكر رسيد و دانست كه غنيم بسيار است . ناگاه امير جاكو از اسب بيفتاد و طاقت همراهىاش نماند . او را با سى سوار نزد اميرزاده جهانگير فرستاد . امرا تمام بر جنگ متفق شدند مگر على ييسورى « 4 » كه او را به تكليف سوار كردند . روز اول شيخ على بهادر كه منقلاى صاحبقران بود با هندوشاه كه مقدّم غنيم بود جنگ كرد و او را گريزانيد . شب اسبان را آسايش داده روز ديگر على ييسورى و بدر الدين و پسرش گريختند و آن حضرت موكلان را با اندك مردم به جنگ پيش رفته و لشكر غنيم را كه به غايت بيش بودند شكست داد و اولجايتو بانجى « 5 » و فولاد كه دوست آن حضرت بودند و ياغى شده بودند ، به قتل رسيدند . سرهاى ايشان چون نزد آن حضرت درآمد ، اظهار تأسّف فرموده كالبد ايشان را به سمرقند فرستاد و لشكر كش و آن نواحى را جمع كرده متوجه سمرقند شد و جمعى را در ولايت كش گذاشت كه ضبط اموال آن ولايت نمايند . و چون به نواحى سمرقند رسيد ، اوچقرا بهادر كه از قبل امير حسين در شهر بود ، بيرون آمده به جنگ بايستاد . طاقت يك حمله نياورده فرار نمود . آقتيمور بهادر به اوچقرا رسيده
--> ( 1 ) . اشاره است به غدر و حيلهء پادشاهان كرت كه با امير نوروز ، دانشمند چه و امير چوپان داشتهاند . ( 2 ) . مطلع السعدين : « . . . و شيخ على بهادر با جمعى دلاوران ، بازرگانان را ياغى پنداشته و جنگ كرده غالب آمدند و اموال بسيار گرفتند . » ( 3 ) . ق : رى منداق ؛ م : وى ميداق . تصحيح بر اساس متن ظفرنامهء شرف الدين يزدى . ( 4 ) . مطلع السعدين : على يساورى . ( 5 ) . ظفرنامه : اولجايتو طايخانى ؛ مطلع السعدين : اولجايتو يا مجى .